مولف ناشناخته

28

تاريخ شاهى ( فارسى )

چند گزاردى كه از منال ضيعة حاصل شده است ، و منصور از براى صالح بيت المال فرمود كه ساخته كردند تا جماعت اعادى و حسّاد فرصت يافتند و حال آن حيلت و عدم عمارت ضيعت انهاء كردند و از كيفيت آن منصور را آگاهى دادند . در خفيه امناء و ثقات را فرستاد تا تحقيق آن حال را اخبار كنند ، چون حقيقت بدانست ليس الخبر كالمعاينه برخواند و بمعاينهء آن عزم جزم كرد و لشكر برنشاند . وسواس هراس در باطن ابو ايوب افتاد ، قومى چند را پيش فرستاد تا جوى چند سبز دران موضع نصب كردند و پيش آب دجله بربستند و در آن زمينها گشاد تا مانع حضور خليفه باشد . خليفه چون بر حقيقت آن حال آگاهى [ 61 ] داشت آن حيلت بران منوال نگذاشت ، فرمود تا دفع آن بساختند و آب دجله با ممر قرارى خود انداخت و در حوالى جسر بزرگ كه بر سه فرسنگى بصره است مقام فرمود تا آن زمينها آبها را تشرب نمود ، بعد ازان خود برنشست و گرد آن مواضع بگشت و خيانتهاى او بجملگى مشاهده كرد ، پس از آن فرمود تا او را بگرفتند و تمامت اموال ازو ستد - از ضياع و عقار و پنهان و آشكار - آنگه او را و فرزندان و خويشان و متعلقان او را مثله كردند و پس از آن بكشتند ، و اين همه و بال و نكال و استيصال نتيجهء آن طع بود كه در مال وى كرده بود . بيت : للناس حرص على الدنيا بتقدير * و صفوها لك ممزوج بتكدير لم يرزقوها بعقل عند ما قسمت * و انما رزقوها بالمقادير لو كان رزق الفتى فينا مغالبة * صار البزاة بارزق العصافير و اكلة قربت بالهلك صاحبها * كحبة الفخ دقت عنق عصفور فكسرة بجريش الملح تأكلها * الذ من تمرة تحشى بزنبور حرص بگذار و آز دست بدار * حرص و آزست مايهء تيمار حرص را هيچ خواند قهر إله * زان ازو عاقلى نخواست پناه گر كسى حرص را امام كند * خواب و خور جملگى حرام كند حرص نقشيست هيچ جان نه درو * خوانش زرين و هيچ نان نه درو